صفحه اصلي

منوی اصلی

در حضیض هم می توان عزیز بود.. چاپ فرستادن به ایمیل
شنبه, 14 دی 1387 ساعت 11:45


درختان را دوست مي‌دارم که به احترام تو قيام کرده‌اند، و آب را که مهر مادر توست، خون تو شرف را سرخگون کرده است، شفق آيينه‌دار نجابتت و فلق محرابي که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده‌اي.
در فکر آن گودالم که خون تو را مکيده است،‌در حضيض هم مي‌توان عزيز بود از گودال بپرس.
شمشيري که بر گلوي تو فرود آمد هرچيز و همه‌چيز را در کاينات به دوپاره کرد،...  

 

 هرچه در سوي حسيني شد و ديگر سوي يزيدي. اينک ماييم و سنگها، ماييم و آبها، درختان،‌کوهساران، جويباران،‌بيشه‌زاران که برخي يزيدي و گرنه حسيني‌اند.
آه، اي مرگ تو معيار، مرگت چنان زندگي را به سخره گرفت و آن را بي‌قدر کرد که مردني چنين غبطه بزرگ زندگاني شد، خونت با خونبهايت حقيقت در يک طراز ايستاد و غمت ضامن دوام جهان شد.
تو را بايد در شقايق ديد، در گل بوييد، تو را بايد از خورشيد خواست، در سحر جست از شب شکوفاند، با بذر پاشاند، با باد پاشيد،‌در خوشه‌ها چيد، تو را بايد تنها در خدا ديد، هرکس هرگاه دست خويش از گريبان حقيقت بيرون آورد، خون تو از سر انگشتانش طراواست.
تو تنهاتر از شجاعت در گوشه روشن وجدان تاريخ ايستاده‌اي به پاسداري از حقيقت و صداقت شيرين‌ترين لبخند بر لبان اراده توست.
در تالابي از خون خويش در گذرگاه تاريخ ايستاده‌اي با جامي از فرهنگ و بشريت رهگذر را مي‌آشاماني، هرکس را که تشنه شهادت است،‌نام تو خواب را بر هم مي‌زند، آب را طوفان مي‌کند،‌کلامت قانون است، خرد در مصاف عزم تو جنون، تنها واژه تو خون است خون اي،‌خداگون، مرگ در پنجه تو زبون‌تر از مگسي است که کودکان به شيطنت در مشت مي‌گيرند، مرگ سرخت تنها نه نام يزيد را شکست و کلمه ستم را بي‌سيرت کرد که فوج کلام را نيز درهم مي‌شکند، هيچ کلام بشري نيست که در مصاف تو نشکند اي شيرشکن، خون تو در بستري از آن سوي کلام، فراسوي تاريخ، بيرون از راستاي زمان مي‌گذرد، خون تو در متن خدا جاريست، يا ذبيح‌الله تو اسماعيل گزيده خدايي و رؤياي به حقيقت پيوسته ابراهيم، کربلا ميقات توست، محرم ميعاد عشق و تو نخستين کس که ايام حج را به چهل روز رساندي،‌«و اتممناها بعشر».
مرگ تو مبدا تاريخ عشق، آغاز رنگ سرخ معيار زندگي است، خط با خون تو آغاز مي‌شود، از آن زمان که ايستادي دين راه افتاد و چون فرو افتادي حق برخاست،‌تو شکستي و راستي درست شد و از روانه خون تو بنيان ستم سست.
تو فراتر از هميتي، نمازي، نيتي، يگانه‌اي وحدتي، آه اي سبز، اي سبز سرخ اي شريف‌تر از پاکي، نجيب‌تر از هر خاکي،‌ اي شيرين سخت، اي شيرين سخت،‌اي بازوي حديد،‌شاهين ميزان، مفهوم کتاب، معناي قرآن،‌نگاهت سلسله تفاسير، گامهايت وزنه خاک و پشتوانه افلاک،‌کجاي خدا در تو جاريست که از لبانت آيه مي‌طراود، عجبا از تو عجبا! حيراني مرا با تو پاياني نيست،‌چگونه با انگشتانه‌اي از کلمات اقيانوسي را مي‌توان پيمانه کرد؟
يا ثارالله،‌آن باغ مينوي که تو در صحراي تفته کاشتي با ميوه‌هاي سرخ با نهرهاي جاري خوناب، با بوته‌هاي سرخ شهادت،‌با سرودهاي سبز دلاور، باغي است که بايد با چشم ديد، اکبر را،‌صنوبر را،‌بوفضايل را و نخل‌هاي سرخ کامل را،‌حر شخص نيست فضيلتي است از توشه بار کاروان مهر جامانده و نگاه تو پلي است که آدمي را به خويش بازمي گرداند، و توشه را به کاروان.
اين قتيل بعد از تو خوبي سرخ است و رود خونت راهي است که راست به خانه خدا مي‌رود،‌تو از قبيله خوني و ما از تبار جنون، خون در تو شن فروشد و از سنگ جوشيد، تو کلاس فشرده تاريخي. کربلاي تو مصاف نيست منظومه بزرگ هستي است، پايان سخن پايان من است، تو انتها نداري…
موسوي گرمارودي
 
.:: تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه نزد این سایت محفوظ می باشد :.: 1388-1385 :.: گرافیک : ح.سهیلی :.: اجرا و پشتیبانی با شیعه هاست ::.