دوشنبه 16 خرداد 1390

الله بنده سی، این جوری کلمن رو یخ می ریزی؟

   نوشته شده توسط: مدیر وبنوشت    نوع مطلب :کوتاه نوشتها ،

سردار شهید مهدی باکرییخ نمی رفت تو کلمن
با مشت کوبیدم روش
بهم گفت:
«الله بنده سی، توی خونه ی خودت هم این جوری کلمن رو یخ می ریزی؟ اگه مادرت بفهمه این بلا رو سر کلمن میاری چی می گه؟!»

شادی روح شهید مهدی باکری و همه شهدای شمال غرب ایران صلوات


برچسب ها: خاطرات شهدا ، کلمن ، یخ ، خاطرات تابستانی ، امر به معروف و نهی از منکر در خاطرات شهدا ، امر به معروف و نهی از منکر ، خاطرات جبهه ، سردار رشید سپاه اسلام شهید مهدی باکری ، الله بنده سی ، مادر ، مشت ، عکس سردار شهید مهدی باکری ، عکس شهدا و رزمندگان ،

جمعه 29 بهمن 1389

شاگرد تنبل امام حسین!

   نوشته شده توسط: مدیر وبنوشت    نوع مطلب :داستانک ها و داستانهای کوتاه و طنز ،

یکی از بچه ها ظرف آب را برداشت و شروع کرد به سقایت:
 - هر که تشنه است بگوید: «یا حسین!»
من هم از همه جا بی خبر بلند گفتم:
- یا حسین!
گفت: بلند شود! بیا! این لیوان و این هم پارچ! امام حسین علیه السلام شاگرد تنبل نمی خواد!
همه می خندیدن.


برچسب ها: یا حسین ، ظرف آب ، سقایت ، خاطرات جبهه ، خاطرات طنز ، پشت سنگر ، خاطرات پشت خاکریز ، خاطرات دفاع مقدس ، لبخند ، جوک ، جک ، شاگرد تنبل ، حضرت امام حسین علیه السلام ، پارچ آب ، آب ،

گفتند یه مجروح نوجوون آووردن چشمهاش نابینا شده دست هم نداره...

رفتم دلداریش بدم دیدم داره سر به سر بقیه می ذاره و می خنده!

منبع: بسته های پیامکی امتداد


برچسب ها: نوجوان ، مجروح نوجوان ، مجروح ، نابینا ، دست ، جانباز ، دلداری ، خنده ، سر به سر دیگران گذاشتن ، خاطرات جبهه ،