الله بنده سی، این جوری کلمن رو یخ می ریزی؟
یخ نمی رفت تو کلمنبا مشت کوبیدم روش
بهم گفت:
شادی روح شهید مهدی باکری و همه شهدای شمال غرب ایران صلوات
برچسب ها:
خاطرات شهدا ،
کلمن ،
یخ ،
خاطرات تابستانی ،
امر به معروف و نهی از منکر در خاطرات شهدا ،
امر به معروف و نهی از منکر ،
خاطرات جبهه ،
سردار رشید سپاه اسلام شهید مهدی باکری ،
الله بنده سی ،
مادر ،
مشت ،
عکس سردار شهید مهدی باکری ،
عکس شهدا و رزمندگان ،
شاگرد تنبل امام حسین!
- هر که تشنه است بگوید: «یا حسین!»
من هم از همه جا بی خبر بلند گفتم:
- یا حسین!
گفت: بلند شود! بیا! این لیوان و این هم پارچ! امام حسین علیه السلام شاگرد تنبل نمی خواد!
همه می خندیدن.
برچسب ها:
یا حسین ،
ظرف آب ،
سقایت ،
خاطرات جبهه ،
خاطرات طنز ،
پشت سنگر ،
خاطرات پشت خاکریز ،
خاطرات دفاع مقدس ،
لبخند ،
جوک ،
جک ،
شاگرد تنبل ،
حضرت امام حسین علیه السلام ،
پارچ آب ،
آب ،
گفتند یه مجروح نوجوون آووردن چشمهاش نابینا شده
برچسب ها:
نوجوان ،
مجروح نوجوان ،
مجروح ،
نابینا ،
دست ،
جانباز ،
دلداری ،
خنده ،
سر به سر دیگران گذاشتن ،
خاطرات جبهه ،

